
سخنگوی پیشین نخست وزیر اسرائیل، برای سقوط حکومت ایران شمارش معکوس اعلام کرده است. این شمارش معکوس بر چه اساسی مطرح شده است؟
امیر جاوید؛ فعال سیاسی از ترکیه
شمارش معکوس برای جمهوری اسلامی؟ ماههای سرنوشتساز ایران آغاز شده است
آیا جمهوری اسلامی به نقطه شکست نزدیک شده است؟ هیچکس نمیتواند روز و ساعت سقوط یک حکومت را با قطعیت تعیین کند، اما وقتی بحران اقتصادی، فشار خارجی، نارضایتی اجتماعی و تهدید نظامی همزمان روی یک حکومت سنگینی میکنند، دیگر نمیتوان وضعیت را عادی دانست.
در همین روزهای اخیر، دیوید کیز، سخنگوی پیشین نخستوزیر اسرائیل، حتی از سقوط جمهوری اسلامی در چند هفته آینده سخن گفته است. عددی که او اعلام کرده بیش از اندازه دقیق است و طبیعتاً نمیتوان آن را یک ارزیابی قطعی اطلاعاتی دانست، اما اهمیت ماجرا در خود عدد نیست. اهمیت در این است که بحث سقوط جمهوری اسلامی دیگر تنها میان مخالفان ایرانی مطرح نمیشود و وارد گفتوگوهای جدیتر سیاسی در آمریکا و اسرائیل شده است.
همزمان، سخنان تازه دونالد ترامپ نشان میدهد سیاست واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی ممکن است وارد مرحله تازهای شده باشد. ترامپ از یک تصمیم بزرگ درباره ایران سخن گفته و احتمال عملیات گستردهتر را نیز کنار نگذاشته است. در مقابل، از امکان توافق با تهران نیز صحبت کرده است. این یعنی جمهوری اسلامی اکنون میان دو گزینه بسیار دشوار قرار گرفته است: پذیرش فشار و عقبنشینی جدی، یا تحمل مرحلهای تازه از رویارویی.
اما خطر اصلی برای حکومت نه در واشنگتن است و نه در تلآویو. خطر اصلی در داخل ایران قرار دارد.
اقتصاد ایران زیر فشار سنگینی است. تورم شدید، افزایش قیمت مواد غذایی، کاهش قدرت خرید، بحران ارز و دشواری روزافزون زندگی میلیونها ایرانی، مسئله را از یک بحران اقتصادی ساده فراتر برده است. وقتی درآمد مردم دیگر هزینههای اولیه زندگی را تأمین نمیکند، بحران اقتصادی دیر یا زود به بحران اجتماعی تبدیل میشود.
مردمی که هر روز فقیرتر میشوند، برای همیشه ساکت نمیمانند.
این همان نقطهای است که جمهوری اسلامی باید از آن بترسد. حکومت شاید بتواند با تحریم کنار بیاید، شاید بتواند اعتراضهای پراکنده را سرکوب کند و شاید بتواند مدتی فشار خارجی را تحمل کند؛ اما پرسش این است که آیا میتواند همه این بحرانها را همزمان مهار کند؟
کاهش درآمد نفت، محدود شدن راههای انتقال پول، تحریم شبکههای مالی و افزایش هزینه تجارت، فشار مستقیمی بر توان مالی حکومت وارد میکند. جمهوری اسلامی فقط باید نان و بودجه عمومی کشور را تأمین کند؟ نه. باید هزینه سپاه، بسیج، دستگاه امنیتی، نهادهای حکومتی و شبکه گسترده وابستگان سیاسی و اقتصادی خود را نیز بپردازد.
اگر منابع کمتر شود، حفظ این ساختار بزرگ نیز دشوارتر خواهد شد.
اینجاست که بحران اقتصادی میتواند به بحران بقا تبدیل شود.
البته گرانی به تنهایی حکومت را سرنگون نمیکند. جمهوری اسلامی همچنان دستگاه امنیتی گسترده و تجربه طولانی سرکوب دارد. تا زمانی که نیروهای اصلی امنیتی و نظامی منسجم بمانند، حکومت میتواند حتی زیر فشار شدید دوام بیاورد.
اما نقطه واقعی خطر زمانی فرا میرسد که خیابان، اقتصاد و ساختار قدرت به یکدیگر متصل شوند.
اگر اعتراضات گسترده و ادامهدار آغاز شود، اگر اعتصابها به نفت، حملونقل، بازار و صنایع اصلی برسد، اگر حکومت در تأمین هزینههای خود با مشکل جدی مواجه شود و اگر همزمان نشانههای ریزش یا اختلاف در نیروهای امنیتی و درون ساختار قدرت دیده شود، دیگر با یک بحران معمولی روبهرو نخواهیم بود.
آن مرحله میتواند آغاز بحران موجودیت جمهوری اسلامی باشد.
به نظر من، اهمیت ماههای آینده دقیقاً در همین نقطه است. شاید پیشبینی سقوط در دو یا سه هفته بیش از اندازه خوشبینانه باشد، اما این پرسش کاملاً جدی است که جمهوری اسلامی چند ماه دیگر میتواند این حجم از فشار را بدون ایجاد شکاف داخلی تحمل کند.
فشار آمریکا نیز با گذشته تفاوت دارد. هدف فقط تحریم چند مقام یا شرکت نیست؛ فشار اکنون بیشتر متوجه مسیرهای درآمد، شبکههای مالی، صادرات انرژی و راههای دور زدن محدودیتهاست. اگر این فشار ادامه یابد و همزمان بحران معیشتی در داخل عمیقتر شود، فضای مانور حکومت محدودتر خواهد شد.
از سوی دیگر، اسرائیل نیز دیگر تنها از مهار برنامه هستهای سخن نمیگوید و برخی مقامها و چهرههای نزدیک به دولت اسرائیل آشکارا درباره پایان جمهوری اسلامی صحبت میکنند. این تغییر لحن را نمیتوان نادیده گرفت، هرچند نباید آن را با تضمین سقوط حکومت اشتباه گرفت.
در نتیجه من امروز دو سناریو را جدی میدانم.
یا مجموعه فشارهای داخلی و خارجی در ماههای آینده به نقطهای میرسد که شکاف در ساختار قدرت ایجاد شده و روند فروپاشی سیاسی آغاز میشود؛ یا جمهوری اسلامی همچنان مدتی دوام میآورد، اما وارد بحران داخلی بسیار شدیدتری خواهد شد که مهار آن برای حکومت هر روز پرهزینهتر میشود.
در هر دو حالت، وضعیت امروز با یک حکومت باثبات و عادی فاصله زیادی دارد.
برای تشخیص لحظه واقعی تغییر نیز نباید فقط به سخنان سیاستمداران خارجی نگاه کرد. سه علامت اهمیت بیشتری دارند: اعتراض و اعتصاب گسترده در داخل کشور، شکاف در رأس حکومت و ریزش در دستگاه امنیتی.
اگر این سه عامل به هم برسند، سرعت حوادث میتواند بسیار بیشتر از چیزی باشد که امروز تصور میشود.
تاریخ بارها نشان داده حکومتهایی که سالها شکستناپذیر به نظر میرسیدند، پس از عبور از نقطه شکست در مدتی کوتاه فرو ریختند. مشکل این است که آن نقطه معمولاً پیش از رسیدن کاملاً قابل مشاهده نیست.
امروز نمیتوان تاریخ پایان جمهوری اسلامی را روی تقویم نوشت. اما میتوان یک چیز را جدی گرفت: فشارها در حال انباشته شدناند، منابع حکومت محدودتر شده، زندگی مردم دشوارتر شده و هزینه حفظ وضع موجود هر روز بالاتر میرود.
شاید سؤال اصلی دیگر این نباشد که جمهوری اسلامی بحران دارد یا نه.
سؤال این است: این حکومت تا چه زمانی میتواند همزمان فشار خارجی، اقتصاد فرسوده، نارضایتی مردم و هزینه سنگین حفظ دستگاه سرکوب را تحمل کند؟
پاسخ این پرسش ممکن است آینده ایران را بسیار زودتر از آنچه بسیاری تصور میکنند تغییر دهد.
فیلم زیر: نتانیاهو و ترامپ همزمان قصد خود برای نابودی رژیم ایران را اعلام کردند