
ترامپ ساعاتی پیش در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: ایالات متحده آمریکا آماده و مجهز به سلاح است تا علیه جمهوری اسلامی ایران اقدام کند. علیرغم این، ایران و سایر کشورهای خاورمیانه از ما خواستهاند که هرگونه حملهای را در چارچوب تعهداتی که مورد توافق قرار گرفته است، متوقف کنیم. این شامل بازگشایی فوری، کامل و بیقید و شرط تنگه هرمز و پایان دادن به تهدید هستهای میشود. بر اساس این درخواست، من برای منافع آینده جهان و همچنین بقای یک ایران موفق و مرفه، موافقت کردهام که حمله را لغو کنم، مشروط بر اینکه بتوانم به سرعت به توافقنامهای دست یابم. اسرائیل در این تعهد به من میپیوندد. همه دست به کار شوید و آن را انجام دهید.
این در حالیست که یک تحلیلگر روابط بینالملل در تهران گفته: اصولاً وقفههایی که در میان دورههای تخاصم و جنگ رخ میدهد، غالباً با هدف تجدید قوا و به اصطلاح نظامی "خشابگذاری" صورت میگیرد. به هیچوجه نباید این سکوت نسبی و فاصله زمانی را به معنای پایان بحران یا فروکش کردن التهابات تعبیر کرد؛ بلکه هر دو سوی میدان در حال آمادهسازی و تجهیز خود برای ورود به فاز پیچیدهتر و جدیدتری از رویارویی هستند. هر دو طرف تلاش کردهاند تا از این فرصتِ تنفس، برای توسعه ظرفیتهای عملیاتی و جنگی خود نهایت بهره را ببرند.
محسن جلیلوند در ادامه به یک نکته مهم در تقویم سیاسی آمریکا اشاره کرد و افزود: باید این متغیر کلیدی را نیز در نظر داشته باشیم که کنگره آمریکا در همین هفته وارد تعطیلات تابستانی یکماهه خود میشود. این خلأ حضور نمایندگان، دست ترامپ را برای اتخاذ تصمیمات تهاجمی و دور از فشارهای نظارتی کنگره، کاملاً باز میگذارد.
این کارشناس امور بینالملل گفت: در واقع، ترامپ ساختار تقابل را به گونهای برنامهریزی کرده است که هم بتواند موانع دستوپارگیر قانونی را دور بزند و هم در هر زمان که اراده کرد، ماشه حمله جدیدی را بکشد. تشدید بیسابقه تحریمها، تلاش برای ایجاد یک اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی و سایر اقدامات مشابه، به وضوح نشان میدهد که واشنگتن قصد دارد تهران را در یک زمین بازی کاملاً جدید تحت فشارهای فرساینده قرار دهد.
او در تشریح دگردیسی راهبردی دولت ترامپ تأکید کرد که استراتژی فعلی واشنگتن دیگر بر یک ابزار واحد استوار نیست. بر اساس دادههای میدانی ماههای اخیر، پکیج اقداماتی که آمریکا به کار گرفته—از اعمال فشارهای فلجکننده اقتصادی و سیاسی تا فعال نگه داشتن سایه تهدید نظامی روی میز—نشانگر آن است که تیم امنیت ملی کاخ سفید به دنبال تحمیل همزمانِ بالاترین سطح از هزینههای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک بر تهران است. تلقی تحرکات اخیر آمریکا به تهدیدهای صرفاً لفظی، یک خطای محاسباتی است؛ چرا که این اقدامات میتواند قطعاتی از یک پازل کلان و استراتژیِ چندلایه باشد.
محسن جلیلوند افزود: کاخ سفید در تلاش است تا با حفظ هژمونی و بازدارندگی نظامی خود، از اهرمهای مکملی همچون ابزار تحریم، ائتلافسازیهای منطقهای و فشارهای دیپلماتیک استفاده کند تا دایره انتخابها و گزینههای واکنش تهران را به حداقل برساند. این راهبرد که ماهیت آن «مدیریت تهاجمی بحران» بدون درغلتیدن به یک جنگ تمامعیار و پرهزینه است، در صورت تداوم، چشمانداز بازگشت به میز مذاکره را تیره کرده و احتمال ورود به یک فاز پرالتهاب و تازه از رویارویی را به شدت تقویت میکند.
او گفت: تجربه جنگهای منطقهای در سالهای اخیر به وضوح نشان داده است که زیرساختهای حیاتی—از شبکههای تامین انرژی گرفته تا شریانهای حملونقل—به یکی از نخستین اهداف کمپینهای نظامی تبدیل شدهاند؛ زیرا ایجاد اختلال در این بخشهای کلیدی، علاوه بر تحمیل خسارات نجومی اقتصادی، مستقیماً روند تصمیمسازی و مدیریت بحران را تحت تأثیر قرار میدهد.
این استاد روابط بینالملل با انطباق این نگاه بر سناریوی تقابل تهران و واشنگتن تأکید کرد: اگر تقابل وارد فاز عملیاتی تازهای شود، قطعاً الگوی ضربات احتمالی با گذشته تفاوت ساختاری خواهد داشت. این گزاره که ایالات متحده زیرساختهای انرژی را سیبل قرار دهد، یک موضوع کاملاً جدی با ضریب احتمال وقوع بسیار بالاست. اما باید به ظرافتِ نوع این حملات دقت کنیم. فرمول کار به این شکل نخواهد بود که لزوماً نیروگاههای تولید برق ما را بمباران کنند، بلکه تمرکزشان بر انهدام و آسیب جدی به "زیرساختهای توزیع برق" خواهد بود. افزون بر این، به طور گسترده مسیرهای مواصلاتی استراتژیک ایران را در بانک اهداف خود قرار میدهند.
این تحلیلگر مسائل استراتژیک در ادامه افزود: پیگیری چنین سناریویی از سوی واشنگتن، صرفاً با نیت تخریب فیزیکی چند تأسیسات انجام نمیشود؛ بلکه هدف غایی، ایجاد یک اختلال و فلج زنجیرهای در شبکه پشتیبانی، توزیع انرژی و حملونقل عمومی است که میتواند دامنه اثرگذاری عملیات را به شکلی تصاعدی افزایش دهد. بر همین اساس، وی بر این باور است که فرمول احتمالی هرگونه رویارویی نظامی در آینده، بیش از آنکه بر حملات نمادین استوار باشد، بر ایجاد فلج سیستماتیک در زیرساختهایی متمرکز خواهد شد که عملکرد روزمره و حیات کشور به آنها گره خورده است.
این کارشناس ارشد حوزه سیاست خارجی برای توصیف آنچه احتمال میدهد در صورت تشدید وخامت اوضاع رخ دهد، گفت: غایتِ طراحیِ حملاتِ گسترده به زیرساختهای حیاتی انرژی و شبکههای مواصلاتی، اجرای یک عملیات کاملاً فلجکننده خواهد بود تا از این طریق، توان و اراده تصمیمگیری در کشور را مختل کنند. در واقع، استراتژی آمریکا این است که عرض جبهه نبرد را بسط داده و "لبه جلویی منطقه نبرد" (Forward Edge of the Battle Area) که در ادبیات نظامی به آن "لُجْمَن" میگویند را مستقیماً به داخل مرزهای کشور بکشاند.
وی افزود: واشنگتن در حال طراحی سناریویی ترکیبی برای مدیریت بحران با اهرم فشار بر شریانهای حیاتی کشور است. ممکن است حتی نیروهای زمینی نیز به کشور وارد شوند اما هدف اولیه این است که ضربه به حدی بزرگ و سنگین باشد که مرکز فرماندهی کشور را دچار اختلال گسترده و گیجی کنند. به طور یقین چنین اتفاقی به زودی رخ خواهد داد و موضوع مذاکرات به طور کامل از دستور کار خارج شده است.
English SummaryIn response to the cancellation of Trump's planned strikes, an international relations analyst in Tehran remarked that pauses occurring between periods of hostility and warfare are typically intended for regrouping—or, in military parlance, "reloading." This relative lull and interval should by no means be interpreted as the end of the crisis or a subsiding of tensions; rather, both sides are preparing and equipping themselves to enter a new, more complex phase of confrontation. Both parties have sought to make the most of this breathing space to expand their operational and combat capabilities.
Mohsen Jalilvand went on to highlight a significant point regarding the US political calendar, adding: "We must also take into account the key variable that the US Congress is entering its month-long summer recess this very week. This absence of lawmakers gives Trump a completely free hand to make aggressive decisions, away from congressional oversight."
This international affairs expert stated: In effect, Trump has orchestrated the framework of confrontation in such a way as to both circumvent cumbersome legal obstacles and pull the trigger on a new attack whenever he chooses. The unprecedented intensification of sanctions, the effort to forge a global consensus against the Islamic Republic, and other similar measures clearly indicate that Washington intends to subject Tehran to debilitating pressure within an entirely new arena of conflict.
In outlining the Trump administration's strategic shift, he emphasized that Washington’s current strategy no longer relies on a single instrument. Field data from recent months regarding the package of measures employed by the U.S.—ranging from the imposition of crippling economic and political pressure to keeping the threat of military action on the table—indicates that the White House national security team seeks to simultaneously inflict the highest level of security, economic, and diplomatic costs on Tehran. Dismissing recent U.S. moves as merely verbal threats would be a miscalculation, as these actions could well be components of a broader puzzle and a multi-layered strategy.
Mohsen Jalilvand added that the White House is striving—while maintaining its hegemony and military deterrence—to employ complementary levers such as sanctions, regional coalition-building, and diplomatic pressure in order to minimize Tehran’s range of choices and response options. If sustained, this strategy—characterized by "aggressive crisis management" that stops short of a costly, full-scale war—will dim the prospects of a return to the negotiating table and significantly heighten the likelihood of entering a volatile new phase of confrontation.
He stated: The experience of regional conflicts in recent years has clearly demonstrated that critical infrastructure—ranging from energy supply networks to transportation arteries—has become one of the primary targets of military campaigns; this is because disrupting these key sectors not only inflicts astronomical economic losses but also directly impacts decision-making and crisis management processes.
Applying this perspective to the scenario of confrontation between Tehran and Washington, this professor of international relations emphasized that if the standoff enters a new operational phase, the pattern of potential strikes will certainly differ structurally from the past. The prospect of the United States targeting energy infrastructure is a highly serious matter with a very high probability of occurrence. However, we must pay close attention to the nuances of such attacks; the operational approach would not necessarily involve bombing our power generation plants, but rather focus on destroying or severely damaging "electricity distribution infrastructure." Furthermore, they would extensively include Iran's strategic transportation routes in their target list.
This strategic affairs analyst further added that Washington’s pursuit of such a scenario is not merely intended to physically destroy a few facilities; rather, the ultimate goal is to trigger a cascading disruption—effectively paralyzing the networks for logistics, energy distribution, and public transportation—thereby exponentially expanding the operation's impact. Consequently, he believes that the likely formula for any future military confrontation would focus less on symbolic strikes and more on systematically crippling the infrastructure upon which the country’s daily operations and very survival depend.
Describing what might unfold should the situation deteriorate further, this foreign policy expert stated: "The ultimate aim of planning large-scale attacks on critical energy infrastructure and transportation networks is to execute a completely paralyzing operation, thereby disrupting the country's decision-making capacity and resolve. In effect, the U.S. strategy is to widen the battlefront and extend the 'Forward Edge of the Battle Area'—known in military terminology as FEBA—directly into the country's own territory."
He added: Washington is devising a hybrid scenario for crisis management that leverages pressure on the country's vital arteries. Ground forces might even enter the country, but the primary objective is to deliver a blow severe enough to cause widespread disruption and confusion within the national command center. Such an event will certainly occur soon, and the prospect of negotiations has been completely removed from the agenda.
نظری که دارم:
در رابطه با ایران، آمریکا را نباید با اسرائیل مقایسه کرد اکثریت مردم اسرائیل وضعیت مردم ایران را کاملاً درک می کنند نتانیاهو تمام عمرش در سیاست بوده و به اوضاع ایران کاملاً وارد است احزاب مهم اسرائیل چه متمایل به دولت و چه اپوزیسیون کاملاً با خواست ملت ایران هم نظرند،
آمریکا کاملاً متفاوت است در سالیان اخیر چپ ها و اسلامیست ها به آمریکا مهاجرت های عظیمی کرده اند حزب دمکرات کاملاً تغییر کرده این گروهها بیشترین سنگ انداری ها را در باره حقوق ملت ایران انجام می دهند چون نماینده در کنگره دارند و قوانین را بلوکه می کنند،
ترامپ در برابر این اوضاع قرار گرفته هر حرکتی بر ضد رژیم بخواهد انجام گیرد بلوکه می شود و ضد تبلیغات شروع می شود محبوبیتش را پایین می آورد،
اما ترامپ هم ریسک کافی نمی کند در فکر معامله با هر ناکسی است این اشتباه است
البته ترامپ اگر بدنبال سرنگونی رژیم باشد برای انجامش این قدرت قانونی در اختیارش است اما با این دو سه مشاور و نظرات آنها من شک دارم تا بحال ما که چیزی ندیدم،