
اشاره ترامپ به مشارکت اسرائیل در حملات علیه رژیم ایران؛ رئیسجمهور آمریکا به وبسایت «اکسیوس» گفت که بهطور جدی در حال بررسی ازسرگیری عملیاتهای رزمی گسترده در ایران است و افزود که در حال سنجش گزینهی انجام حملهای با ابعادی بیسابقه میباشد. او اظهار داشت که اگر واشنگتن درخواست کند، اسرائیل ظرف دو دقیقه به حملات خواهد پیوست؛ هرچند تأکید کرد که ایالات متحده فعلا نیازی به انجام چنین کاری ندارد.
واکنش بریتانیا به هشدارهای سپاه پاسداران
سخنگوی دولت بریتانیا در واکنش به هشدارهای سپاه پاسداران اظهار داشت: نیروهای مسلح ما برای حفاظت از کشور در برابر هرگونه حملهای آمادگی دارند. این کشور آماده است تا با همکاری نزدیک با متحدان خود در ناتو، بهصورت شبانهروزی از خود دفاع کند.
جنگ پدیدهای انسانی است که با نوسان و بیثباتی شناخته میشود و دستخوش تحولات نوظهوری است که ماهیت آن را دگرگون میسازند. به همین دلیل است که کارل فون کلاوزویتس، نظریهپرداز نامدار پروسی، از مفهوم «مه جنگ» سخن میگوید؛ وضعیتی که هنگامی آشکار میشود که طرحهای نظامی از روی کاغذ به میدان نبرد منتقل میشوند. جنگها بهندرت دقیقاً طبق برنامه پیش میروند؛ فرماندهان اغلب بر اساس اطلاعات ناقص یا متناقض تصمیمگیری میکنند، حال آنکه رویدادهای پیشبینینشده، محاسبات نادرست و واکنشهای متقابل، مسیر درگیری را به شیوههایی غیرقابلپیشبینی تغییر میدهند.
امروزه در بحبوحه موج تازهای از خصومتها میان تهران و واشنگتن — که با تبادل ضربات همراه بوده و بر سر ترتیبات تردد در تنگه هرمز و آزادی کشتیرانی جریان دارد — جای خالی یکی از طرفهایی که پیشتر در خط مقدم این مناقشه قرار داشت، بهوضوح احساس میشود: اسرائیل. این تناقض زمانی که با دورههای پیشین درگیری مقایسه شود، چهرهای حتی برجستهتر و قابلتوجهتر به خود میگیرد.
در جنگ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل پیشگامِ تلاش برای هدف قرار دادن برنامه هستهای ایران بود و پس از آن، ایالات متحده نیز با استفاده از بمبهای سنگرشکن به بمباران تأسیسات هستهای ایران پیوست. اما در مورد جنگ فوریه ۲۰۲۶، این رویارویی از همان ابتدا به صورت جنگی مشترک میان آمریکا و اسرائیل علیه ایران شکل گرفت؛ بهگونهای که اسرائیل نقش محرک اصلی را ایفا کرد، تا آنجا که برخی محافل در ایالات متحده معتقدند این اسرائیل بود که دولت آمریکا را به این درگیری کشاند.
با این حال، امروزه وضعیت متفاوت است: نه هواپیماهای اسرائیلی در حال انجام حملاتی علیه ایران هستند و نه موشکهای ایرانی به سمت تلآویو، حیفا یا بئرشبع روانه میشوند. این عدم درگیری را نمیتوان ناشی از آن دانست که تلآویو دیگر ایران را تهدیدی اولویتدار نمیداند یا اهداف راهبردی خود را از نظر دور داشته است؛ اهدافی که عبارتاند از: سرنگونی حکومت، برچیدن برنامه هستهای، محدود کردن برد موشکها و متوقف ساختن حمایت ایران از گروههای ضداسرائیلی. در واقع، نهاد نظامی اسرائیل — از طریق چهرههایی همچون «ایال زامیر»، رئیس ستاد کل ارتش — همواره تأکید دارد که تحولات را بهدقت زیر نظر دارد و بالاترین سطح آمادگی را حفظ میکند تا در صورت اقتضای شرایط یا تغییر اوضاع، بلافاصله عملیات رزمی را از سر گیرد.
رازِ غیبتِ اسرائیل
منافع راهبردی کشورها بسته به موقعیت جغرافیاییشان متفاوت است. برای ایالات متحده، تنگه هرمز شریان حیاتی اقتصاد جهانی محسوب میشود، چرا که بخش عمدهای از صادرات نفت و گاز منطقه خلیج فارس از آن عبور میکند. از این رو، هرگونه تلاش ایران برای تحمیل مقررات جدید کشتیرانی یا بستن این تنگه، چالشی برای نفوذ آمریکا و اصل آزادی کشتیرانی تلقی میشود؛ اصلی که واشنگتن از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون همواره مدافع آن بوده است (و این در حالی است که خودِ آمریکا وابستگی محدودی به تجارت مستقیم و جریان انرژی از طریق این تنگه دارد).
اسرائیل وضعیت را از دریچه منافع خود میبیند؛ تجارت دریایی این کشور به تنگه هرمز وابسته نیست، زیرا بنادر اصلی آن — همچون حیفا و اشدود — به مسیرهای کشتیرانی دریای مدیترانه متصل هستند. در نتیجه، پیوند اسرائیل با جریان تردد کشتیها در این تنگه، در مقایسه با کشورهای حوزه خلیج فارس یا قدرتهای صنعتی بزرگِ واردکننده انرژی — نظیر چین، ژاپن و کره جنوبی — محدود است. بنابراین، اگرچه تلاش موفقیتآمیز ایالات متحده برای تضمین آزادی کشتیرانی در این تنگه دستاوردی برای اسرائیل محسوب میشود، اما لزوماً به معنای مشارکت نظامی اسرائیل در عملیات رزمی نیست.
علاوه بر این، اهداف عملیات نظامی کنونی ایالات متحده با ماهیت این دور جدید از درگیریها پیوند دارد. حملات فعلی بر مناطق جنوبی و جنوب غربی ایران — بهویژه استانهای هممرز با خلیج فارس — متمرکز است و پایگاههای موشکی و پهپادی، سامانههای راداری و شبکههای فرماندهی و کنترل، و همچنین بنادر، فرودگاهها، پلها و خطوط ریلی را که میتوانند برای اعزام نیروهای کمکی به سواحل خلیج مورد استفاده قرار گیرند، هدف قرار میدهد.
ارتش ایالات متحده همچنین در پی آن است که سپاه پاسداران را از صحنه عملیات منزوی کرده و توانایی آنها را برای مدیریت نبرد در تنگه هرمز تضعیف کند؛ از دیدگاه تلآویو، این نوع عملیات بیش از آنکه با اهداف رویارویی میان اسرائیل و ایران مرتبط باشد، با نبرد بر سر کنترلِ این گذرگاه دریایی پیوند دارد. حملات آمریکا میتواند زمینه را برای یک عملیات زمینی با هدف قرار دادن جزایر یا بخشهایی از سواحل ایران فراهم آورد؛ عملیاتی که هدف آن تأمین امنیت مسیر کشتیرانی و دور کردن نیروهای ایرانی از آن است. صرفنظر از میزان اعتبار این فرضیه، این موضوع بر این واقعیت تأکید دارد که کانون اصلی درگیری کنونی، حول محور تنگه و سواحل مجاور آن متمرکز است.
در مجموع، هدف ایالات متحده این است که ایران را با انتظاراتی محدود پای میز مذاکره بکشاند؛ به نظر نمیرسد که این کشور — دستکم در کوتاهمدت — به دنبال بالا بردن سطح اهداف خود یا آغاز یک تهاجم زمینی گسترده علیه ایران باشد. از این رو، ورود اسرائیل به این مناقشه در راستای اهداف آمریکا نخواهد بود؛ چرا که در آن صورت، تقابل از محدوده مسئله آزادی کشتیرانی فراتر رفته و به جنگی منطقهای بدل میشود که برنامه هستهای را با عرصههای مختلف درگیری در منطقه، از جمله لبنان و احتمالاً یمن، پیوند میدهد. این سناریویی است که واشنگتن در مقطع کنونی خواهان آن نیست و اسرائیل نیز — مشروط بر اینکه هدفش مبنی بر تضعیف ایران بدون تحمیل هزینههای ناشی از درگیری نظامی مستقیم محقق شود — خود را ناچار به پیگیری آن نمیبیند.
بهترین سناریو برای اسرائیل
اگرچه جنگ کنونی ممکن است از منظر صرفاً جغرافیایی اولویت اصلی اسرائیل نباشد، اما از دیدگاه راهبردی، فرصتی را فراهم میآورد که نادیده گرفتن آن دشوار است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، سالها کوشید تا دولتهای پیاپی آمریکا را متقاعد کند که ایران نه تنها برای اسرائیل، بلکه برای منافع ایالات متحده نیز تهدید محسوب میشود. او سرانجام موفق شد دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت، را متقاعد کند تا در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای که توسط سلفش، اوباما، امضا شده بود، خارج شود.
با این حال، اکنون ایالات متحده بار جنگ را به دوش میکشد و هزینههای سیاسی و نظامی را متحمل میشود، در حالی که اسرائیل خارج از خط آتش ایران باقی مانده است. این نشان دهنده یک دستاورد قابل توجه برای تل آویو است؛ در درگیریهای قبلی، موشکهای بالستیک و پهپادهای ایران شهرهای اسرائیل را هدف قرار دادند، ترافیک هوایی را مختل کردند، میلیونها اسرائیلی را مجبور به پناه گرفتن کردند و به شدت بر زندگی اقتصادی تأثیر گذاشتند. در مقابل، در درگیری فعلی، ایران حملات خود را به دور از اسرائیل هدایت میکند و جبهه داخلی اسرائیل را خارج از محدوده حمله قرار میدهد.
به عبارت دیگر، اسرائیل به سناریویی برد-برد دست مییابد: دشمن اصلیاش متحمل فرسایش نظامی و ضربات سنگین میشود و ایالات متحده بار اصلی نبرد را به دوش میکشد، در حالی که اسرائیل از پرداخت هزینههای گزافی که در درگیریهای پیشین متحمل شده بود، مصون میماند. طبیعتاً در چنین شرایطی، تا زمانی که روند درگیری به گونهای پیش میرود که منافع تلآویو را تأمین میکند، این کشور هیچ تمایلی به تغییر قواعد درگیری یا گسترش دامنه جنگ ندارد.
در مقابل، وارد کردن اسرائیل به این معادله احتمالاً موجب انحراف تلاشهای ایران خواهد شد. اگر ایران حملاتی را علیه تلآویو یا حیفا آغاز کند، ماهیت و کانون مناقشه از موضوع «کشتیرانی در تنگه هرمز» به «جنگ میان ایران و اسرائیل» تغییر خواهد یافت. علاوه بر این، یک عامل نظامی با اهمیتِ همتراز نیز وجود دارد: رویاروییهای گذشته نشان داده است که اسرائیل از توانایی قابلتوجهی برای اجرای حملات دقیق در عمق خاک ایران برخوردار است—خواه از طریق نیروی هوایی، عملیات اطلاعاتی و یا ترورهای هدفمند—که شامل بخش عمدهای از حملات علیه مقامات سیاسی، نظامی و امنیتی در دو سال گذشته میشود.
در واقع، بخش عمدهای از حملاتی که طی دو سال گذشته مقامات سیاسی، نظامی و امنیتی را هدف قرار دادهاند، بیش از آنکه با توانمندیهای آمریکا مرتبط باشند، با قابلیتهای اسرائیل پیوند داشتهاند. از همین رو، تهران تمایل دارد از اقداماتی که ممکن است به چنین عملیاتی دامن بزند پرهیز کند و ترجیح میدهد بهجای رویارویی همزمان با دو دشمن، تمرکز خود را بر مقابله با یک رقیب قدرتمندتر، یعنی ایالات متحده، معطوف سازد.
این موضوع پارادوکسی را توضیح میدهد که در نگاه نخست ممکن است عجیب به نظر برسد: هم اسرائیل و هم رژیم ایران — هرچند به دلایلی متفاوت — ترجیح میدهند جنگ را در همان محدوده کنونی نگه دارند. اسرائیل از فرسایش توان دشمن خود بدون متحمل شدن هزینههای رویارویی مستقیم سود میبرد، در حالی که تهران، رویارویی صرف با ایالات متحده را کمهزینهتر از جنگ همزمان با واشنگتن و تلآویو میداند.
موارد فوق به معنای وجود توافقی مکتوب میان تهران و تلآویو در خصوص قواعد درگیری نیست؛ بلکه نشاندهنده همسویی موقت منافع است که ماهیت مناقشه آن را ایجاب کرده است. ایالات متحده نیز به نوبه خود میکوشد تمرکز عملیات را بر بازگشایی تنگه هرمز و تضعیف توانمندیهای ایران که کشتیرانی را تهدید میکنند حفظ کند و در عین حال، از کشیده شدن به یک جنگ منطقهای تمامعیار پرهیز نماید؛ سناریویی که میتواند به جهش شدید قیمت نفت و افزایش فشارهای داخلی بر دولت ترامپ — بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر — منجر شود.
بدین ترتیب، وضعیت غیرمعمولی در مناقشه میان ایران و اسرائیل پدید آمد که در آن، پرهیز از رویارویی به منزلهٔ منافع کوتاهمدت و مشترک هر دو طرف تلقی میشد. در سایهٔ این توازن، اسرائیل از صحنهٔ جنگ کنار ماند؛ چرا که ورود آن میتوانست معادلاتی را برهم زند که تمامی طرفها به درجات گوناگون از آن منتفع میشدند.
عوامل مؤثر بر ورود احتمالی اسرائیل به جنگ
بدیهی است که اسرائیل بهطور کامل از معادلهٔ این مناقشه خارج نشده است؛ غیبت این کشور در دور کنونی درگیریها ماهیتی تاکتیکی دارد و ورود احتمالیاش به جنگ، به منافع و پیگیری اهدافش بستگی خواهد داشت. متغیر اصلی در این زمینه، تغییر مسیر نبرد به سوی هدفی بلندپروازانهتر است: تلاشی دوباره برای سرنگونی نظام حاکم از طریق هماهنگی دوجانبه میان ایالات متحده و اسرائیل، که با تعهد آمریکا به تداوم جنگ تا زمان تحقق این هدف همراه باشد.
متغیر دوم، احتمال حمله ایران به اسرائیل است. اگرچه ایران تاکنون از هدف قرار دادن اسرائیل خودداری کرده، اما این بدان معنا نیست که میتوان احتمال چنین اقدامی را منتفی دانست. در هفتههای اخیر، ایالات متحده برخی از هواپیماها و تجهیزات نظامی خود را به اسرائیل منتقل و حضورش را در آنجا تقویت کرده است؛ این اقدام میتواند بهانهای به دست تهران بدهد تا برخی تأسیسات داخل اسرائیل را بخشی از تلاشهای جنگی آمریکا تلقی کند. در صورت وقوع چنین سناریویی، تفاهم ضمنی کنونی بهسرعت از هم خواهد پاشید و اسرائیل با بازگشت به وضعیت جنگی، حملاتی بهمراتب سهمگینتر علیه ایران انجام خواهد داد.
در عین حال، نمیتوان عامل سیاست داخلی اسرائیل را نادیده گرفت. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، سابقهای طولانی در بهرهبرداری از مسئله ایران برای مدیریت بحرانهای داخلی خود دارد؛ چه بسا او چنین برآورد کند که ورود به جنگ، جایگاهش را تقویت کرده، فشار بر ایران را افزایش میدهد و به ترامپ ثابت میکند که او متحدی قابلاعتماد است. شایان ذکر است که در محافل امنیتی در تهران اجماعی وجود دارد مبنی بر اینکه اسرائیل در تدارک شعلهور کردن جنگی با ایران پیش از انتخابات ماه اکتبرِ پیشِ رو در اسرائیل است.
جنگ کنونی آشکار میسازد که اتحاد میان ایالات متحده و اسرائیل لزوماً به معنای یکسانی نقشهای طرفین نیست. گاهی اوقات، بهترین کمکی که اسرائیل میتواند به متحد آمریکایی خود بکند، خودداری از مشارکت در نبرد است؛ درست همانگونه که در جریان دومین جنگ خلیج فارس و در مواجهه با موشکهای اسکادِ شلیکشده از سوی عراق عمل کرد. اگر دامنه درگیری به منطقه تنگه و خلیج فارس محدود بماند و ایالات متحده همچنان بارِ اصلی رویارویی را بر دوش کشد، تلآویو به یکی از مطلوبترین سناریوهای راهبردی خود دست خواهد یافت: فرسوده شدنِ بزرگترین دشمنش، بیآنکه خود در این فرایند دچار تحلیلرفتگی و تضعیف شود.
جنگها زنجیرهای از کنشها و واکنشها هستند که میتوانند محاسبات تمام طرفهای درگیر را در یک لحظه دگرگون سازند. آنچه امروز نوعی اجماعِ نانوشته بر سرِ دور نگه داشتن اسرائیل از این مناقشه به نظر میرسد، ممکن است فردا بر اثر یک رخداد میدانی، تصمیمی سیاسی یا فرصتی وسوسهانگیز فرو بپاشد.