خلاصه انگلیسی این خبر را می توانید در زیر ببینید

یکشنبه، 9 فروردین ماه 1405 = 29-03 2026

چند بار باید همان تجربه شکست‌خورده را با اسم جدید تکرار کنید؟!

ارشان اذری: کنگره آزادی ایران؛ هم‌گرایی واقعی یا پروژه موازی در بزنگاه تاریخی؟

در سیاست، همیشه فاصله‌ای وجود دارد میان آنچه گفته می‌شود و آنچه واقعاً رخ می‌دهد. این فاصله در شرایط عادی شاید قابل چشم‌پوشی باشد، اما در لحظه‌های سرنوشت‌ساز تاریخی، همان فاصله می‌تواند تعیین‌کننده مسیر یک ملت باشد.

برگزاری «کنگره آزادی ایران» در لندن، با شعارهایی همچون هم‌گرایی، کثرت‌گرایی و گفت‌وگوی دموکراتیک، در نگاه اول می‌تواند نشانه‌ای مثبت تلقی شود. اما وقتی این پروژه در بستر واقعی سیاست ایران و در لحظه‌ای بررسی می‌شود که کشور درگیر یکی از حساس‌ترین دوره‌های خود است، تصویر کاملاً متفاوتی آشکار می‌شود: پروژه‌ای که به جای تمرکز نیروها، خطر پراکندگی بیشتر را به همراه دارد.

مشکل اصلی نه در اصل گفت‌وگوست و نه در حضور جریان‌های مختلف. مشکل زمانی آغاز می‌شود که گفت‌وگو به جای ابزار رسیدن به تصمیم، به جایگزین تصمیم‌گیری تبدیل شود. اپوزیسیون ایران بیش از چهار دهه است در چرخه‌ای تکراری از نشست‌ها، بیانیه‌ها و همایش‌ها گرفتار شده است؛ چرخه‌ای که در آن انرژی سیاسی تولید می‌شود، اما خروجی عملی شکل نمی‌گیرد. نتیجه روشن است: گفت‌وگو فراوان بوده، اما انسجام اندک.

در چنین فضایی، پرسش اساسی این نیست که چه کسانی در یک کنگره حضور دارند، بلکه این است که این کنگره دقیقاً چه چیزی را حل می‌کند که پیش‌تر حل نشده است. اگر پاسخ روشن نباشد، این پروژه‌ها ناخواسته در مسیر تکرار تجربه‌های شکست‌خورده قرار می‌گیرند.

در کنار این مسئله ساختاری، نمی‌توان یک واقعیت مهم در فضای سیاسی ایران را نادیده گرفت. در میان بخش‌هایی از جامعه ایران، چه در داخل و چه در خارج، یک محور نمادین و سیاسی شکل گرفته که به‌عنوان نقطه تمرکز امید و مطالبه شناخته می‌شود؛ شخصیتی که برای بخش قابل توجهی از افکار عمومی به نماد گذار سیاسی تبدیل شده است: رضا پهلوی

این موضوع به معنای تأیید یا رد سیاسی نیست، بلکه توصیف یک واقعیت اجتماعی است. هر پروژه‌ای که مدعی هم‌گرایی نیروهای سیاسی است، اگر این واقعیت را نادیده بگیرد یا آن را در معادله خود لحاظ نکند، عملاً از بخش مهمی از واقعیت سیاسی جامعه جدا می‌شود. در چنین حالتی، به جای هم‌گرایی، نوعی دوگانگی و مسیرسازی موازی شکل می‌گیرد؛ مسیری که نه در امتداد انرژی اجتماعی موجود است و نه در جهت تمرکز آن.

از همین‌جا مسئله اصلی کنگره آشکار می‌شود: آیا هدف ایجاد یک مسیر واحد برای گذار سیاسی است، یا تولید یک مسیر مستقل در کنار مسیرهای موجود؟ تفاوت این دو، تفاوت میان انسجام و پراکندگی است. در سیاست، مسیرهای موازی زمانی خطرناک می‌شوند که به جای تکمیل یکدیگر، بر سر نمایندگی یک جامعه واحد رقابت کنند، بدون آنکه سازوکاری برای حل اختلاف یا رسیدن به تصمیم نهایی وجود داشته باشد.

ترکیب نیروهایی که در این نوع کنگره‌ها گرد هم می‌آیند نیز این ابهام را تشدید می‌کند. تنوع سیاسی، اگر در چارچوب یک هدف مشترک و سازوکار تصمیم‌گیری مشخص قرار نگیرد، به جای قدرت، به تضاد تبدیل می‌شود. حضور جریان‌هایی با دیدگاه‌های کاملاً متفاوت درباره آینده ایران، بدون وجود یک ساختار تصمیم‌ساز، بیشتر به یک هم‌نشینی نمادین شباهت دارد تا یک پروژه سیاسی قابل اجرا. در چنین شرایطی، وحدت ظاهری جایگزین انسجام واقعی می‌شود.

نقطه ضعف اصلی اما فراتر از ترکیب افراد است. مسئله بنیادین، نبود مکانیزم قدرت است. هیچ پروژه سیاسی بدون پاسخ به این سؤال ساده اما حیاتی نمی‌تواند به نتیجه برسد: تصمیم نهایی چگونه گرفته می‌شود؟ در صورت اختلاف، چه نهادی فصل‌الخطاب است؟ و چگونه این مجموعه از سطح گفت‌وگو به سطح عمل سیاسی منتقل می‌شود؟ تا زمانی که این پرسش‌ها بی‌پاسخ بمانند، هر کنگره‌ای در نهایت در سطح گفت‌وگو باقی می‌ماند، نه در سطح اثرگذاری.

در کنار این چالش ساختاری، مسئله دیگری نیز وجود دارد: بحران اعتماد عمومی. بخش مهمی از جامعه ایران نسبت به بسیاری از جریان‌های سیاسی خارج از کشور نگاه انتقادی دارد. این نگاه صرفاً احساسی نیست، بلکه حاصل تجربه طولانی بی‌نتیجه ماندن پروژه‌های مشابه است. در چنین فضایی، هر پروژه جدیدی که نتواند تفاوت خود را با گذشته نشان دهد، ناخواسته در همان دسته‌بندی قبلی قرار می‌گیرد: نشست‌های تکراری بدون خروجی مشخص.

از سوی دیگر، زمان‌بندی و زمینه سیاسی این کنگره نیز قابل چشم‌پوشی نیست. در شرایطی که ایران در یک نقطه حساس از تنش‌های داخلی و خارجی قرار دارد، انتظار عمومی از نیروهای سیاسی، حرکت به سمت تمرکز، انسجام و کاهش پراکندگی است، نه افزایش مسیرهای موازی. در چنین لحظاتی، هر اقدام سیاسی ناگزیر باید به این پرسش پاسخ دهد که آیا به تمرکز نیروها کمک می‌کند یا به تقسیم آن‌ها.

در نهایت، مسئله بر سر نیت افراد یا حضور چهره‌های مختلف نیست. مسئله بر سر کارکرد سیاسی یک پروژه است. حتی اگر نیت‌ها مثبت باشد، اگر خروجی به سمت انسجام نباشد، نتیجه عملی می‌تواند خلاف هدف اعلام‌شده باشد. سیاست با نیت سنجیده نمی‌شود؛ با نتیجه سنجیده می‌شود.

کنگره آزادی ایران اگر نتواند از سطح شعارهای کلی عبور کند، اگر نتواند سازوکاری برای تصمیم‌گیری و عمل تعریف کند، و اگر نتواند خود را با واقعیت اجتماعی و محورهای شکل‌گرفته در جامعه هماهنگ کند، در بهترین حالت به یک فضای گفت‌وگویی دیگر در کنار ده‌ها نمونه مشابه تبدیل خواهد شد؛ و در بدترین حالت، به عاملی برای افزایش پراکندگی در لحظه‌ای که بیش از هر زمان دیگری نیاز به تمرکز وجود دارد.

تاریخ این دوره، نه بر اساس تعداد نشست‌ها، بلکه بر اساس توان تولید انسجام قضاوت خواهد شد. و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تفاوت میان «هم‌گرایی واقعی» و «موازی‌سازی سیاسی» مشخص می‌شود.

بیش از ۴۰ سال است اپوزیسیون ایران در یک چرخه گیر کرده:
نشست → گفتگو → بیانیه → اختلاف → نشست جدید
و نتیجه؟
هیچ ساختار واقعی، هیچ تصمیم واحد، هیچ مسیر اجرایی.
حالا همان نسخه دوباره در قالب جدید بسته‌بندی شده و اسمش شده «کنگره».
سؤال:
چند بار می‌خواهید همان تجربه شکست‌خورده را با اسم جدید تکرار کنید؟

Translate by Google: English | Français | Deutsch | Español
  به اشتراک بگذارید:









تبلیغات







به ایران پرس نیوز بپیوندید

آدرس پست الکترونيک [email protected]

ایران‌پرس‌نیوز به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست و از هیچ کجا حمایت مالی دریافت نمی‌کند.



بازگشت به برگ نخست