
روایتهای کشتهشدگان؛ «مأموران برای بردن پیکر زخمی امیرحسین سعیدی به داخل خانه هجوم آوردند»
در گفتوگو با یک منبع نزدیک به خانواده امیرحسین سعیدی، سازمان حقوق بشر ایران به جزئیاتی دست یافته است که نشان میدهد مأموران حکومتی این جوان ۱۹ ساله تهرانی را در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ با شلیک مستقیم گلوله در تهران کشته و خانواده او را زیر فشارهای امنیتی برای بسیجی اعلامکردن او قرار دادهاند.
امیرحسین سعیدی، متولد ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ و دانشجوی مهندسی کامپیوتر، ساعت ۱۰ شب ۱۹ دیماه نزدیک پمپ بنزین سلیمانیه در خیابان پیروزی تهران با شلیک گلوله از روبهرو زخمی شد و همان شب در بیمارستان فجر واقعدر خیابان پیروزی تهران جان باخت.
یک منبع نزدیک به خانواده سعیدی درمورد شب ۱۹ دیماه که امیرحسین تیر خورد، به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «مأموران شروع به تیراندازی کردند و او در فاصله دو متری پدرش بر زمین افتاد، درحالیکه خون از زیر صورت و کاپشنش جاری شده بود؛ تیر به زیر لبش خورده بود؛ در واقع گلوله از زیر لب امیرحسین وارد و از پشت سرش خارج شده بود.»
پدر امیرحسین پیکر زخمی پسرش را به داخل خانهای برده بود، اما مأموران شیشههای خانه را شکسته و داخل شده بودند تا معترض زخمی را با خود ببرند. این منبع از پدر امیرحسین نقل میکند: «حدود ۲۰ مأمور بودند. هفت- هشت نفر با لباس پلنگی سبز، هفت-هشت نفر با لباس پلنگی خاکی، یکی با لباس مشکی. بعضیهاشان چهرههای سفید، تپل، بور و چشمانی با رنگ روشن داشتند؛ شبیه لبنانیها یا اروپاییها. دو نفر فارسی حرف میزدند، بقیه عربی یا زبانهای دیگر و اصلاً مشخص نبوده کجاییاند.»
به گفته این شخص نزدیک به خانواده سعیدی، مأموران ابتدا «اسلحه برسر پدر امیرحسین گذاشته و نسبتش را با زخمی پرسیده بودند، اما او انکار کرده بود که پدر فرد مجروح است»، سپس با لگد به سروصورت هر دو زدند و بعد، درپی مقاومت پدر امیرحسین و از ترس مردم، درنهایت رهایشان کردند. او افزود: «پدر امیرحسین پسرش را روی دوشش گذاشت و برد و سوار یک ماشین کرد. او را به بیمارستان فجر در خیابان پیروزی بردند.»
در بیمارستان فجر امیرحسین را بهدشواری پذیرش کردند؛ دکتر بالای سرش آمد و گفت: «این از معترضان است. من خون دهان و گلویش را درمیآوردم.» منبع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «دکتر امیرحسین زخمی را جای آنکه به پهلو بخواباند، طاقباز خواباندش و خون، راه گلویش را بست؛ بعد از ۱۰ دقیقه گفت تمام کرده. عمداً این کار را کردند؛ با آن حجم خون، زنده نمیماند، اما حداقل میتوانستند سوراخی زیر گلویش کنند تا راحتتر نفس بکشد.»
او افزود: «پس از جانباختن امیرحسین، در بیمارستان ابتدا موبایل امیرحسین را به پدرش تحویل نداده و گفته بودند گوشی نداشت! اما او اصرار کرده بود تا درنهایت گوشی و تسبیح سبز رنگی را که پیش از کشتهشدن همراهش بود، پس گرفت. پیکر را به سردخانه بردند و در مدیریت، بهجای اسمش، نوشته بودند مجهولالهویه؛ پدرش به این موضوع اعتراض کرد و مشخصات امیرحسین را داد تا ثبت کنند.»
این فرد نزدیک به خانواد سعیدی اشاره کرد که امیرحسین در آخرین لحظات پیش از مرگ، به پدرش گفته بود: «بابا میخوام پرواز کنم.»
در جواز دفن امیرحسین سعیدی، علتش مرگش را «اصابت اجسام پرتابهای پرسرعت به بدن» ثبت کردهاند.
به گفته این منبع، بیستم دیماه، پیکر امیرحسین را با آمبولانس به کهریزک بردند. او از افراد خانواده سعیدی نقل میکند: «راننده ۸-۹ جنازه روی هم داشت. بالای هزار جنازه سوار اسکانیا کردند. زنان کشتهشده بدون لباس زیر، درمیان مردان کشتهشده بودند. کامیونها اجساد شناسایینشده را با آهک به شورهزار قم میبردند.»
او میافراید که درنهایت پیکر امیرحسین را با وانت به بهشتزهرا بردند و «قبر خانوادگی دادند تا جمعیت جمع نشود».
منبع نزدیک به خانواده سعیدی به سازمان حقوق بشر ایران گفت که خانواده سعیدی از آن زمان با تهدیدها و فشارهای بسیاری مواجه بودهاند که همچنان هم ادامه دارد. به گفته او، «افرادی از بسیج محل، نماینده مجلس و افرادی از بنیاد شهید و فرمانداری، به سراغ خانواده رفته و تهدیدشان کردهاند که باید امیرحسین را شهید بسیجی اعلام کنند.»