
فرانکفورت نشان داد که انتخاب شاهزاده رضا پهلوی برای دریافت جایزه آزادی، تنها یک تصمیم تشریفاتی نبود. این رویداد دلایل اعلامشده یک نهاد بینالمللی برای انتخاب او را روشن کرد... وزن سیاسی تنها با داشتن حزب، سازمان یا منصب دولتی تعیین نمیشود. استمرار فعالیت عمومی، میزان شناختهشدن، توانایی جلب توجه بینالمللی، حضور اجتماعی هواداران و امکان طرح یک چشمانداز سیاسی نیز در این ارزیابی نقش دارند.
شاهزاده رضا پهلوی، یک روز پس از دریافت جایزه بنیاد فریدریش ناومان برای آزادی، در گفتوگو با یک خبرنگار آلمانی، با تاکید بر اینکه سقوط جمهوری اسلامی قطعی است، گفت: حکومتهای تمامیتخواه نمیتوانند برای همیشه دوام بیاورند و سرانجام سقوط میکنند.
او افزود هرچند نمیتوان زمان مشخصی برای این تحول تعیین کرد، حمایت و همبستگی بینالمللی میتواند روند آن را تسریع و هزینههای مردم ایران را کاهش دهد.
شاهزاده رضا پهلوی در پاسخ به پرسشی درباره مداخله نظامی علیه جمهوری اسلامی گفت که سرکوب گسترده معترضان نشان داده است مردم بیدفاع ایران را نمیتوان کاملا به حال خود رها کرد. او افزود هر اقدامی که ابزارهای سرکوب حکومت، از جمله زیرساختهای سپاه پاسداران و نیروهای وابسته به آن را تضعیف کند، با استقبال مردم روبهرو میشود.
فرانکفورت؛ وقتی اعتبار سیاسی را نمیتوان نادیده گرفت
ارشان آذری
گاهی یک رویداد سیاسی، اهمیتی فراتر از موضوع ظاهری خود پیدا میکند. نه به دلیل بزرگی مراسم، نه به اعتبار شخصیتهای حاضر و نه حتی به سبب ارزش مادی یا تشریفاتی آن، بلکه به این دلیل که واکنشهای پیرامونش، واقعیتهایی را آشکار میسازد که در شرایط عادی کمتر دیده میشوند. مراسم اهدای جایزه آزادی ۲۰۲۶ در فرانکفورت آلمان را باید از همین زاویه بررسی کرد؛ رویدادی که در ظاهر برای قدردانی از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران برگزار شد، اما در عمل به آزمونی برای فرهنگ سیاسی بخشی از اپوزیسیون ایرانی تبدیل گردید.
در هفتم نوامبر ۲۰۲۶، بنیاد فریدریش ناومان برای آزادی، جایزه خود را در کلیسای تاریخی پاول فرانکفورت به مردم ایران اهدا کرد و شاهزاده رضا پهلوی را برای دریافت و نگهداری امانتدارانه آن برگزید. برای نخستین بار در تاریخ این جایزه، نه یک فرد، بلکه یک ملت مورد تقدیر قرار گرفت. بنابراین اصل جایزه متعلق به زنان و مردانی است که برای آزادی و حقوق شهروندی ایستادگی کردهاند؛ اما انتخاب شخصیتی که آن را دریافت میکند نیز تصمیمی معنادار است و نمیتوان آن را به یک تشریفات معمولی فروکاست.
مخالفتهایی که پیش از مراسم شکل گرفت، پرسشی جدی را پیش کشید: چرا انتخاب شاهزاده رضا پهلوی تا این اندازه حساسیت برانگیخت؟ پاسخ را نباید تنها در مواضع احزاب آلمانی جستوجو کرد. بخشی از جریانهای چپ ایرانی، بهویژه فعالان و تشکلهایی که در فضای سیاسی آلمان حضور دارند، از مخالفان این انتخاب بودند و تلاش کردند دیدگاه خود را به نهادهای برگزارکننده و مسئولان محلی منتقل کنند.
نمونه روشن آن، نامه اعتراضی اتحاد فراگیر چپ انقلابی ایران به شهرداری فرانکفورت در سپتامبر ۲۰۲۶ است. این تشکل خواستار بازنگری در دعوت از شاهزاده رضا پهلوی شد و پیشنهاد کرد صداهای سیاسی دیگری در برنامه مشارکت داده شوند. چند هفته بعد، فراکسیون حزب چپ در شورای شهر فرانکفورت نیز در نامهای رسمی با انتخاب شاهزاده برای دریافت امانتدارانه جایزه مخالفت کرد و خواستار تغییر تصمیم بنیاد شد.
این همزمانی و مشابهت استدلالها، از همسویی قابل مشاهده میان بخشی از چپ ایرانی و چپ آلمانی حکایت میکند. البته برای اثبات روابط تشکیلاتی یا نفوذ مستقیم یک گروه بر تصمیمات حزبی، اسناد مستقل بیشتری لازم است. آنچه اکنون روشن است، وجود مخالفتهای رسمی و تلاشهای سیاسی در یک جهت مشترک است.
در اینجا پرسشی بنیادی مطرح میشود: آیا مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی چنان به بخشی از هویت سیاسی این جریانها تبدیل شده که حتی تقدیر از مبارزات مردم ایران نیز باید از صافی این مخالفت عبور کند؟
برای پاسخ، باید نخست به دلیل انتخاب شاهزاده بازگشت. بنیاد فریدریش ناومان در بیانیه رسمی خود توضیح داده است که او را به دلیل شناختهشدن گسترده در میان چهرههای اپوزیسیون، فعالیت در راه آزادی و دموکراسی و تأکید بر حق مردم برای تعیین نظام آینده برگزیده است. بنیاد همچنین به مواضع او درباره پایان دادن به تنشهای منطقهای و عادیسازی روابط ایران با همسایگان اشاره کرده است.
این توضیح برای بررسی وزن سیاسی شاهزاده اهمیت اساسی دارد. وزن سیاسی تنها با داشتن حزب، سازمان یا منصب دولتی تعیین نمیشود. استمرار فعالیت عمومی، میزان شناختهشدن، توانایی جلب توجه بینالمللی، حضور اجتماعی هواداران و امکان طرح یک چشمانداز سیاسی نیز در این ارزیابی نقش دارند. این عوامل بهتنهایی جایگزین رأی مردم نیستند، اما در شرایطی که انتخابات آزاد در ایران وجود ندارد، نمیتوان آنها را از تحلیل کنار گذاشت.
برخی منتقدان با تکیه بر اینکه شاهزاده رضا پهلوی در انتخابات آزاد برگزیده نشده است، اصل انتخاب او را زیر سؤال بردهاند. این استدلال یک تفاوت اساسی را نادیده میگیرد. دریافت امانتدارانه یک جایزه از سوی بنیادی مستقل، به معنای واگذاری حق حاکمیت یک ملت نیست. بنیاد فریدریش ناومان نه رئیس دولت آینده ایران را انتخاب کرده و نه درباره شکل حکومت تصمیم گرفته است. جایزه به مردم ایران تعلق دارد و قرار است در آینده به نمایندگان آزادانه منتخب آنان سپرده شود.
بنابراین، مخالفت با پادشاهی مشروطه نمیتواند بهتنهایی دلیلی برای نادیده گرفتن موقعیت سیاسی شاهزاده باشد. همانگونه که جمهوریخواه حق دفاع از نظام مطلوب خود را دارد، مشروطهخواه نیز از همین حق برخوردار است. اختلاف بر سر شکل حکومت آینده، نباید مانع شناخت واقعیتهای موجود در صحنه سیاسی شود.
مسئله قابل تأمل درباره بخشی از چپ ایرانی، استمرار نگاه تاریخی به خاندان پهلوی است. برای برخی از این فعالان، اختلاف با پهلوی تنها یک اختلاف درباره ساختار حکومت نیست، بلکه ریشه در تجربهها و تعلقات سیاسی چند دهه گذشته دارد. چنین پیشینهای میتواند در شکلگیری مواضع امروز آنان مؤثر باشد، اما نباید جای بررسی مستقل شرایط کنونی را بگیرد.
جامعه ایران در سال ۲۰۲۶ همان جامعه سال ۱۳۵۷ نیست. نسلهای تازهای وارد عرصه سیاسی شدهاند که تجربه زیسته، مطالبات و برداشتهای متفاوتی از گذشته و آینده دارند. هیچ جریان سیاسی نمیتواند تنها با تکرار داوریهای تاریخی خود، از شناخت این تغییرات بینیاز شود. به همان اندازه که بازخوانی تاریخ اهمیت دارد، توجه به تحولات اجتماعی امروز نیز ضروری است.
در این میان، روابط و ارتباطات سیاسی فعالان ایرانی با احزاب آلمانی موضوعی طبیعی در جوامع آزاد است. هر گروهی حق دارد از راه گفتوگو، نامهنگاری و فعالیت مدنی دیدگاه خود را مطرح کند. اما اگر این ارتباطات به درخواست برای جلوگیری از حضور قانونی یک رقیب سیاسی تبدیل شود، باید درباره سازگاری چنین رویکردی با اصل تکثرگرایی پرسید. اعتبار فرهنگ دموکراتیک دقیقاً در پذیرش حق حضور کسانی آشکار میشود که با اندیشه آنان موافق نیستیم.
کماهمیت جلوه دادن مراسم پس از برگزاری آن نیز پرسشبرانگیز است. اگر این انتخاب فاقد ارزش سیاسی بود، چرا پیش از مراسم چنین کوششهایی برای تجدیدنظر در تصمیم برگزارکنندگان صورت گرفت؟ ارزش یک رویداد را نمیتوان پیش از برگزاری آن به اندازهای مهم دانست که موضوع اعتراض رسمی باشد و پس از انجام مراسم، صرفاً به دلیل نامطلوب بودن نتیجه، آن را ناچیز شمرد.
از سوی دیگر، حضور هزاران ایرانی در فرانکفورت نشان داد که حمایت از شاهزاده رضا پهلوی تنها به فضای رسانهای محدود نیست. گزارش پلیس از حضور حدود بیست هزار نفر در تجمع اصلی حکایت داشت. این مشارکت اجتماعی، واقعیتی قابل مشاهده است که تحلیلگران باید آن را در ارزیابی موقعیت جریانهای سیاسی در نظر بگیرند؛ هرچند هیچ تجمعی جانشین انتخابات آزاد و سراسری نیست.
اهمیت فرانکفورت در نهایت به یک پرسش بزرگتر بازمیگردد: آیا جریانهای سیاسی ایران آمادهاند اعتبار و موقعیت رقیب خود را، حتی زمانی که با او اختلاف بنیادی دارند، به رسمیت بشناسند؟
دموکراسی تنها به معنای آزادی بیان دیدگاههای مطلوب ما نیست. دموکراسی زمانی معنا پیدا میکند که بتوانیم با یک جریان سیاسی مخالفت کنیم، اما حق فعالیت قانونی، حضور اجتماعی و برخورداری از اعتبار مستقل را برای آن محفوظ بدانیم.
فرانکفورت نشان داد که انتخاب شاهزاده رضا پهلوی برای دریافت جایزه آزادی، تنها یک تصمیم تشریفاتی نبود. این رویداد هم دلایل اعلامشده یک نهاد بینالمللی برای انتخاب او را روشن کرد و هم اختلافات دیرپای اپوزیسیون ایرانی را بار دیگر به نمایش گذاشت. آنچه اکنون اهمیت دارد، عبور از سیاست انکار و رسیدن به فرهنگی است که در آن رقابت سیاسی بر شناخت واقعیت، استدلال و احترام متقابل استوار باشد؛ فرهنگی که آینده آزاد ایران به آن نیاز خواهد داشت.