
در شامگاه روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ که خبر مرگ یکی از دیکتاتورها با بیشترین قدمت عمر صدارت مطلقه، بهطور رسمی اعلام شد، بار دیگر عبارت روانشناسانه و ماندگار در وصف چنین زعیمانی تداعی شد: «دیکتاتور مسخرهای که هرگز نفهمید پشت و روی زندگی کدام است.»
خامنهای ۳۷ سال، پگاهان را قتلگاه ایران بر رواق اعدام کرد. خامنهای بر هیمه سوختبار مغز انسانها، بر تل اجساد و بر هیاکل جرثومهها خلافت کرد و نه بر انسان آزاد و مختار. خامنهای هرگز پیوندی با ضمیر و روح زنده مردم مشتاق آزادی و برابری نداشت. بههمین دلیل هرگز ندا و صدای آنان ــ حتی برخی نصیحتگران دلسوز نظام ــ را نشنید.
همین یک ماه پیش بود که نمک بر زخم میلیونها مردم داغدار ایران پاشید و بیشرمانه گفت بیشتر آنها که به خیابان آمدند، اوباش اسراییلی و آمریکایی بودند که بهدرک واصل شدند! خامنهای تمام قیامهای برحق مردم ایران در سه دهه گذشته را به خارجی و اجنبی نسبت داد تا هرگز پاسخگوی مطالبات حداقلیِ آنان و کشتار هزاران جان لطیف آدمی نباشد.
خامنهای وارث سلسله اسلاف مذهبی و سیاسیِ خود بود. آنان که هرگز از تاریخ درس نگرفته و نمیگیرند. قدرت، پول، سلطه و تمامیتخواهی، مغزشان را از کار میاندازد تا هرگز تصوری از انسانیت، عاطفه، عشق، آزادی و دموکراسی نداشته باشند. اگر هم به این ارزشها متوسل شوند، فقط برای عوامفریبی، کسب اعتبار، معامله و تحکیم قدرت است. اینان از خمینی تا خامنهای و اسلاف تاریخیشان، هیچ باوری به این ارزشها نداشته و ندارند.
اکنون قاتل هزاران شقایق محبوب آزادی و نابودکننده هزاران زندگی، خانواده و طبیعت زیست ایران، گرفتار عقوبت ناگزیر شد. خامنهای هرگز خود را در آینه ندا و هشدار تاریخ ننگریست تا دریابد که «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد».
اکنون ایران وارد مرحلهای جدید شده است که خود، مادر مراحل بعدی خواهد بود. حالا یک قفل ۴۷ ساله بر تغییر و دگرگونی باز شده است. حالا یک برگ ۴۷ ساله ورق خورد. فصلی رقم خورد که دیگر شرایط ویژه آن هرگز به گذشته بازنمیگردد. لاریجانی و قالیباف گفتند نظام آینده، دیگر فردمحور نیست. یعنی اصل ولی فقیه شکست خورد و نظام از این پس با تلاطمهای بزرگ درونی و بیرونی روبهرو خواهد شد.
اکنون فرصتی تاریخی برای مردم ایران گشوده شده است. تاریخ ۴۷ سال گذشته در این فرصت نادر، متکاثف و فشرده شده و منتظر پاسخ مردم به این لحظه تاریخی است. ساعت صفر، به همان اندازه که نویدبخش تغییر است، بهدلیل پتانسیل آشفتگی و مداخلهٔ قدرتهای خارجی، مخاطرهآمیز نیز هست. تجربه نشان داده که قیامهای خودجوش و فاقد رهبری منسجم، به سهولت در تلهٔ جایگزین یا سناریوهای «تغییر از بالا» گرفتار میشوند.
برنامه شاهزاده رضا پهلوی، نه تنها یک نقشه راه برای ایران فردا (مبتنی بر جدایی دین از دولت) ارائه داده، بلکه مانع از آن شده است که سرنوشت ایران در راهروهای دیپلماسی بینالمللی رقم بخورد. این آلترناتیو، تضمینگر این حقیقت است که «ساعت صفر»، نقطهٔ پایان حاکمیت فعلی و نقطهٔ آغاز یک حکومت دموکراتیک بر پایه حاکمیت ملی است.