
وقتی فاجعه را هنوز افتخار میدانند؛
اظهارات اخیر بهزاد فراهانی شاید یکی از عریانترین نمونههای ذهنیت ویرانگری باشد که ایران را به فاجعه ۱۳۵۷ رساند. او با لحنی پر از تحقیر و ادبیات لمپنی گفته است:
«ما بیضهاش را داشتیم، شاه را آوردیم پایین. شما دارید؟»
این جمله فقط یک توهین ساده یا یک لاف خیابانی نیست؛ این جمله خلاصهٔ تمام تفکری است که کشوری در حال توسعه را به دست افراطگرایی، آشوب و استبداد مذهبی سپرد.
مشکل دقیقاً همینجاست؛ نسلی که ایران را وارد یکی از تاریکترین دورانهای تاریخ معاصر کرد، هنوز نهتنها از عملکرد خود شرمسار نیست، بلکه همان ویرانی را «افتخار» میداند.
چه چیزی را پایین آوردید؟
کشوری که در منطقه قدرت اقتصادی، نظامی و صنعتی بود؟
کشوری که دانشگاه، زیرساخت، ارتش مدرن، رشد اقتصادی و اعتبار بینالمللی داشت؟
کشوری که گذرنامهاش اعتبار داشت و میلیونها نفر از کشورهای اطراف حسرت سطح زندگی مردمش را میخوردند؟
انقلابیون ۵۷ تصور میکردند صرف تخریب یک نظام، مساوی آزادی است. اما آنچه ساختند، حکومتی شد که دهها هزار اعدام، سرکوب، فقر، فساد سیستماتیک، نابودی محیط زیست، سقوط ارزش پول ملی و فرار گسترده نخبگان را به ایران تحمیل کرد.
و حالا، بعد از نزدیک به نیمقرن، یکی از همان چهرهها هنوز با افتخار از «پایین کشیدن» حرف میزند؛ گویی سیاست یعنی عربدهکشی، نه مسئولیتپذیری.
نکته تأسفبارتر این است که آقای فراهانی ظاهراً هنوز متوجه نشده شجاعت سیاسی با خشونتطلبی و هیجان کور تفاوت دارد. جوانان امروز ایران، همانهایی که در آبان ۹۸، دی ۹۶ و خیزش زن، زندگی، آزادی کشته شدند، شجاعتشان را هزار بار بیشتر از نسل شعارزدهٔ ۵۷ ثابت کردهاند. تفاوت اینجاست که نسل امروز، دستکم بخشی از تجربه تلخ گذشته را دیده و میداند سقوط یک حکومت بدون برنامه، بدون رهبری ملی و بدون نقشه برای فردای کشور، میتواند ایران را وارد جهنمی تازه کند.
نسل انقلاب ۵۷، بهویژه بخشی از چپهای آن دوران، سالها با شعارهای توخالی، نفرت ایدئولوژیک و تحلیلهای کودکانه، جامعه را به سمت انفجار بردند. آنان به مردم وعده آزادی و عدالت دادند اما نتیجه، حکومتی شد که حتی نفس کشیدن را هم کنترل میکند.
امروز بسیاری از همان چهرهها یا سکوت کردهاند یا تلاش میکنند نقش خود را تطهیر کنند. اما بعضیها مانند بهزاد فراهانی هنوز در همان فضای ذهنی دهه پنجاه ماندهاند؛ فضایی که در آن، تخریب یک کشور نشانه «مردانگی» تلقی میشود.
این دقیقاً همان ورشکستگی فکری است که ایران را نابود کرد.
اگر فهم سیاسی وجود داشت، امروز بهجای لافزدن درباره «پایین کشیدن شاه»، دستکم اندکی مسئولیتپذیری دیده میشد. اگر شعور تاریخی وجود داشت، کسی بعد از چهلوهفت سال حکومت جمهوری اسلامی، از نقش نسل خود در این فاجعه دفاع نمیکرد.
تاریخ، بزرگترین قاضی است. و تاریخ درباره بسیاری از انقلابیون ۵۷، بهویژه آنان که هنوز از آن ویرانی دفاع میکنند، قضاوت بسیار سنگینی خواهد کرد.
ارشان اذری