خلاصه انگلیسی این خبر را می توانید در زیر ببینید

پنجشنبه، 16 بهمن ماه 1404 = 05-02 2026

چگونه مخالفان شاهزاده رضا پهلوی بن‌بست سیاسی را آگاهانه ساختند

ارشان اذری

در سیاست، برخی بن‌بست‌ها محصول ناتوانی‌اند و برخی دیگر نتیجه طراحی. بن‌بست امروز اپوزیسیون ایران از نوع دوم است. این وضعیت نه به‌دلیل کمبود چهره سیاسی شکل گرفت، نه به‌خاطر فقدان گفت‌وگو، و نه به‌سبب بسته‌بودن فضا—به‌ویژه در خارج از کشور. این بن‌بست ساخته شد؛ آگاهانه، مرحله‌به‌مرحله، و توسط همان جریان‌هایی که امروز با صدای بلند از آن شکایت می‌کنند.

اگر قرار است صادق باشیم، باید از این نقطه شروع کنیم:

در چهار دهه گذشته، هیچ چهره‌ای در میان اپوزیسیون ایران به اندازه شاهزاده رضا پهلوی امکان همگرایی، جذب طیف‌های متضاد، و ایجاد یک محور مشترک حداقلی را نداشته است. این واقعیت را نه هواداران او، بلکه رفتار مخالفانش به‌خوبی تأیید می‌کند. حجم انرژی‌ای که صرف مهار، تخریب و بی‌اعتبارسازی او شده، خود نشانه‌ای روشن از جایگاه واقعی‌اش در معادله سیاسی است.

اما مسئله اصلی از این‌جا آغاز می‌شود. بسیاری از همین مخالفان، در مقاطع مختلف، نه‌تنها با شاهزاده رضا پهلوی مخالفتی نداشتند، بلکه آگاهانه به او نزدیک شدند، از نامش استفاده کردند و از اعتبار اجتماعی‌اش برای پیشبرد پروژه‌های خود بهره گرفتند—پروژه‌هایی که هدف نهایی‌شان نه تقویت او، بلکه حذف او و حذف ایده پادشاهی بود.

استفاده ابزاری از مشروعیت، نه پذیرش آن

در سیاست، استفاده از سرمایه نمادین یک چهره الزاماً به معنای پذیرش رهبری او نیست. دقیقاً همین تمایز، کلید فهم رفتار بخشی از اپوزیسیون است. این افراد به‌خوبی می‌دانستند که بدون اتصال به نام شاهزاده رضا پهلوی، پروژه‌هایشان فاقد وزن اجتماعی است. بنابراین، راهبردی دوگانه در پیش گرفتند: نزدیک‌شدن برای کسب مشروعیت، و هم‌زمان آماده‌سازی صحنه برای حذف.

تمام کسانی که با او نشستند و سپس رابطه را قطع کردند، دلایل مشترکی داشتند. بخش بزرگی از آن‌ها یا چاپلوسانی بودند که به‌دنبال سهم‌خواهی سریع از قدرت سیاسی بودند، یا افرادی که می‌خواستند از مشروعیت او به‌عنوان سکوی پرش استفاده کنند. در ظاهر، گفت‌وگو، همکاری، هم‌اندیشی و اتحاد مطرح می‌شد؛ اما در لایه زیرین، هدف چیز دیگری بود: استفاده از اعتبار شاهزاده برای بسیج افکار عمومی، و سپس تبدیل همان اعتبار به سلاحی علیه خود او.

این الگو بارها تکرار شد. در نشست‌ها، بیانیه‌ها، پروژه‌های مشترک و ابتکارهای رسانه‌ای، نام شاهزاده رضا پهلوی نقش «ضامن مشروعیت» را بازی می‌کرد؛ اما به محض آن‌که بحث از تمرکز، مسئولیت سیاسی یا نقش محوری به میان می‌آمد، همان افراد عقب می‌کشیدند یا حمله را آغاز می‌کردند. اتحاد، فقط تا جایی مطلوب بود که رهبری شکل نگیرد.

گفت‌وگو تا مرز تصمیم؛ نه یک قدم جلوتر

یکی از بزرگ‌ترین تحریف‌ها در روایت امروز، این ادعاست که «مشکل، نبود گفت‌وگو بود». این ادعا به‌سادگی با واقعیت تاریخی تناقض دارد. گفت‌وگو انجام شد—آن‌هم گسترده‌تر و بازتر از هر تجربه مشابهی در اپوزیسیون ایران. شاهزاده رضا پهلوی نه‌تنها با موافقان، بلکه با منتقدان و حتی مخالفان سرسخت نشست. با جریان‌هایی گفت‌وگو کرد که هزینه سیاسی داشت و خشم بخشی از هوادارانش را برانگیخت.

اما گفت‌وگو مرحله‌ای دارد که بسیاری از این مخالفان هرگز حاضر نشدند از آن عبور کنند: مرحله تصمیم.

تا زمانی که گفت‌وگو در سطح حرف، ایده و امکان باقی می‌ماند، مشکلی وجود نداشت. اما به محض آن‌که نشانه‌های تمرکز طبیعی جامعه پدیدار شد—به محض آن‌که روشن شد جامعه به‌دنبال یک محور مشخص است—همان گفت‌وگوکنندگان دیروز به منتقدان تند امروز تبدیل شدند. نه به این دلیل که اتفاق تازه‌ای رخ داده بود، بلکه چون پروژه اصلی‌شان در خطر قرار گرفت.

پروژه حذف، نه اختلاف نظر

در این‌جا باید صریح بود: آنچه رخ داد، اختلاف نظر سیاسی نبود. اختلاف نظر با ارائه بدیل همراه است، مسئولیت می‌آورد و هزینه می‌پردازد. اما آنچه در عمل دیده شد، چیزی جز پروژه حذف نبود.

منطق این پروژه ساده بود:
شاهزاده رضا پهلوی می‌تواند موتور بسیج باشد، اما نباید مقصد شود.
می‌تواند ابزار باشد، اما نه فاعل.
می‌تواند مشروعیت بدهد، اما نه تصمیم بگیرد.

به همین دلیل، از همان ابتدا تلاش شد نقش او به «نماد» تقلیل یابد؛ نمادی بی‌دندان، بی‌اختیار و قابل‌کنترل. هر جا که این تقلیل با مقاومت مواجه شد، زبان نقد جای خود را به زبان برچسب‌زنی داد: تمامیت‌خواهی، اقتدارگرایی، فردمحوری و خطر تمرکز.

این برچسب‌ها نه از سر نگرانی دموکراتیک، بلکه برای توجیه شکست پروژه حذف به کار گرفته شدند.

تناقض بنیادین: اتحاد بدون محور

یکی از عجیب‌ترین ادعاهای مخالفان این است که خواهان اتحادند، اما با هرگونه محوریت مخالف‌اند. این تناقض، قلب بن‌بست سیاسی امروز است. اتحاد بدون محور، نام دیگری برای پراکندگی است. هیچ تجربه سیاسی موفقی—در هیچ نقطه‌ای از جهان—وجود ندارد که در آن، اتحاد بدون تمرکز و بدون مسئولیت شکل گرفته باشد.

اما برای این جریان‌ها، مسئله اساساً موفقیت سیاسی نبود. مسئله، جلوگیری از شکل‌گیری رهبری‌ای بود که کنترلش از دست آن‌ها خارج می‌شد. به همین دلیل، هر بار که جامعه به‌طور طبیعی به سمت تمرکز حرکت کرد، آن را «خطرناک» نامیدند؛ نه چون خطرناک بود، بلکه چون غیرقابل‌مهار بود.

ساختن بن‌بست، سپس شکایت از آن

وقتی یک گزینه واقعی روی میز است و شما آن را رد می‌کنید، اما هیچ گزینه عملی دیگری ارائه نمی‌دهید، این رفتار نه نقد است و نه دموکراسی‌خواهی؛ این قفل‌کردن مسیر است. دقیقاً همین الگو بارها تکرار شد. هر تلاش جدی برای همگرایی، یا با شرط‌گذاری‌های فلج‌کننده مواجه شد، یا با تخریب رسانه‌ای، یا با عقب‌نشینی در لحظه تصمیم.

نتیجه این رفتار، همان بن‌بستی است که امروز از آن سخن می‌گویند؛ بن‌بستی که خودشان ساختند و اکنون می‌کوشند مسئولیتش را به گردن «شرایط»، «فضا» یا حتی «طرفداران» بیندازند.

تمامیت‌خواهی؛ برچسبی برای فرار

اتهام تمامیت‌خواهی در این میان، نقش یک ابزار دفاعی را بازی می‌کند؛ ابزاری برای فرار از پاسخ‌گویی.

Translate by Google: English | Français | Deutsch | Español
  به اشتراک بگذارید:









تبلیغات







به ایران پرس نیوز بپیوندید

آدرس پست الکترونيک [email protected]

ایران‌پرس‌نیوز به هیچ گروه سیاسی وابسته نیست و از هیچ کجا حمایت مالی دریافت نمی‌کند.



بازگشت به برگ نخست