
ارشان آذری: آقایان در پاریس و لندن! آتشی که چهلوهفت سال پیش در ایران شعلهور شد، امروز زنگ خطر را در خانه خودتان به صدا درآورده است!
اگر کسی چهلوهفت سال پیش به فرانسویها میگفت روزی خیابانهای کشورشان صحنه آتشزدن خودروها، تخریب ساختمانهای عمومی، غارت فروشگاهها و درگیریهای گسترده خواهد شد، شاید باور نمیکردند. اما امروز تصاویر فرانسه برای بسیاری از ایرانیانی که انقلاب ۱۳۵۷ را دیدهاند، بهشدت آشناست.
در جریان اعتراضهای ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶، گروههایی به خشونت روی آوردند و حتی ساختمان تاریخی شهرداری لیموژ در آتشسوزی عمدی ویران شد. مقامهای فرانسوی، جریانهای چپ افراطی و غارتگران فرصتطلب را در بخشی از این خشونتها مسئول معرفی کردهاند.
اعتراض به مشکلات اقتصادی، آموزشی و اجتماعی حق مردم است. اما کدام منطق سیاسی اجازه میدهد به نام عدالت، اموال مردم نابود شود؟ چه تفکری آتشزدن ساختمانهای عمومی را مبارزه برای آزادی معرفی میکند؟
برای ایرانیان پاسخ این پرسشها چندان دشوار نیست. ما پیشتر شاهد آن بودهایم که چگونه شعارهای فریبنده انقلابی میتوانند به ابزاری برای توجیه خشونت تبدیل شوند.
سال ۵۷؛ وقتی کمونیستها و اسلامگرایان به یکدیگر گره خوردند
در انقلاب ۱۳۵۷، کمونیستها و اسلامگرایان، با وجود اختلافات عقیدتی، برای سرنگونی حکومت پهلوی به یکدیگر گره خوردند و در مبارزات انقلابی همسو شدند. کمونیستها وعده جامعه بیطبقه میدادند و اسلامگرایان وعده حکومت عدل اسلامی. اما سرانجام خمینی قدرت را قبضه کرد و بسیاری از همان کمونیستهایی را که در انقلاب نقش داشتند، به زندان انداخت، سرکوب کرد یا به جوخه اعدام سپرد. حاصل این همراهی، حکومتی شد که چهلوهفت سال است مردم ایران بهای سنگین آن را میپردازند.
سینما رکس آبادان؛ نمونهای هولناک از خشونت و تبلیغات انقلابی
در مرداد ۱۳۵۷، سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد و صدها انسان بیگناه زندهزنده سوختند. مخالفان حکومت وقت، از جمله خمینی، حکومت پهلوی را متهم کردند. اما بعدها حسین تکبعلیزاده، از عاملان آتشسوزی که با محافل مذهبی انقلابی ارتباط داشت، به مشارکت در این جنایت اعتراف کرد. آن فاجعه به یکی از عوامل تشدید خشم انقلابی تبدیل شد. سینما رکس نشان داد که چگونه یک جنایت میتواند با اتهامزنی سیاسی همراه شود و بر سرنوشت یک کشور تأثیر بگذارد.
فرانسه؛ وقتی چپ افراطی از عدالت سخن میگوید و خیابانها میسوزند
امروز در فرانسه جریانهای چپ افراطی، گروههای انقلابی و سازمانهای مختلف سیاسی فعالیت دارند. البته همه این گروهها کمونیست نیستند و نمیتوان مسئولیت خشونت را به همه چپگرایان نسبت داد. اما آن دسته از جریانهایی که آتشزدن، تخریب و حمله به پلیس را وسیله مبارزه سیاسی میدانند، باید بدون تعارف محکوم شوند.
کمونیسم اقتدارگرا در قرن بیستم بارها نشان داد که چگونه میتوان به نام برابری و رهایی کارگران، حکومتهای تکحزبی، زندانهای سیاسی و دستگاههای سرکوب ایجاد کرد.
امروز نیز هر گروهی که انقلاب خشونتآمیز را بر قانون و انتخابات ترجیح میدهد، باید پاسخ دهد چگونه قرار است از دل آتشزدن مدارس، فروشگاهها و ساختمانهای عمومی، جامعهای آزاد و عادلانه ساخته شود.
آقای مکرون! مسئله فقط مهار چند آشوبگر نیست. مسئله این است که آیا حکومت فرانسه حاضر است با جریانهایی که خشونت سیاسی را توجیه میکنند، برخورد قانونی و قاطع داشته باشد؟
اما خطر دیگری نیز وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت: اسلامگرایی سیاسی.
در مه ۲۰۲۵، وزارت کشور فرانسه گزارشی رسمی درباره فعالیت اخوانالمسلمین و اسلامگرایی سیاسی منتشر کرد. این گزارش درباره شبکههایی هشدار میدهد که برای گسترش نفوذ مذهبی و اجتماعی خود فعالیت میکنند.
باید روشن گفت که حضور شبکههای اسلامگرا در فرانسه به معنای اثبات دخالت آنان در آتشسوزیهای اخیر نیست. اما نفوذ ایدئولوژیک و خشونت خیابانی دو مسئله متفاوتاند که هر دو میتوانند نهادهای دموکراتیک را با چالش روبهرو کنند.
خطر اسلامگرایی سیاسی همیشه از خیابان آغاز نمیشود. گاهی از انجمنهای ظاهراً اجتماعی، تبلیغات ایدئولوژیک، فشار بر منتقدان و تلاش برای تحمیل قوانین مذهبی به دیگران آغاز میشود.
پرسش این است: آیا فرانسه اجازه خواهد داد جریانهایی که با برابری حقوق زنان و مردان، آزادی انتخاب پوشش و جدایی نهاد دین از حکومت مخالفاند، از آزادیهای دموکراتیک برای محدودکردن حقوق دیگران استفاده کنند؟
فرانسه باید میان آزادی مذهب و تلاش برای برپایی حکومت مذهبی مرزی روشن داشته باشد. هیچ شهروندی نباید بهخاطر اعتقاد مذهبیاش تحت فشار قرار گیرد؛ همانطور که هیچ گروهی نیز نباید اجازه داشته باشد عقاید خود را با تهدید و زور به جامعه تحمیل کند.
انگلستان؛ از تبلیغات خمینی در بیبیسی تا نگرانی امروز درباره افراطگرایی
در سال ۱۳۵۷، خمینی در فرانسه اقامت داشت و رادیوی فارسی بیبیسی یکی از رسانههایی بود که پیامها و فراخوانهای او را به گوش ایرانیان میرساند.
نقش این رسانه چنان بحثبرانگیز بود که جورج براون، وزیر خارجه پیشین بریتانیا، در اکتبر ۱۹۷۹ در مجلس اعیان از عملکرد بیبیسی فارسی انتقاد کرد و گفت که این رسانه فراخوانهای خمینی برای اعتصاب و اعتراض را پخش میکرد.
امروز از انگلستان باید پرسید: آیا تصور میکردید حکومتی که خمینی وعده میداد، روزی به چنین دستگاه سرکوبی تبدیل شود؟
اما اکنون نگرانی بزرگتری پیش روی خود بریتانیاست.
گزارش مستقل برنامه مقابله با افراطگرایی بریتانیا، موسوم به Prevent، در سال ۲۰۲۳ نسبت به کمتوجهی به بعضی جریانهای اسلامگرای افراطی هشدار داد. دولت بریتانیا نیز در ژانویه ۲۰۲۴ سازمان حزبالتحریر را که هدف آن تشکیل خلافت اسلامی است، به دلیل تشویق و حمایت از تروریسم ممنوع اعلام کرد.
در مه ۲۰۲۶ سطح تهدید تروریستی بریتانیا به وضعیت شدید افزایش یافت و امآی۵ اعلام کرد که تروریسم اسلامگرا همچنان تهدید اصلی تروریستی برای این کشور است. در اکتبر همان سال نیز رئیس امآی۵ از فعالیتهای خشونتآمیز مرتبط با جمهوری اسلامی در خاک بریتانیا سخن گفت.
آیا این هشدارها کافی نیست؟
کشوری که یکی از قدیمیترین نظامهای پارلمانی جهان را دارد، باید بیش از هر کشور دیگری نسبت به جریانهایی حساس باشد که خواهان جایگزینکردن قانون شهروندی با فرمانهای مذهبی یا ایدئولوژیک هستند.
آقایان در لندن! اسلامگرایی افراطی را نباید تنها زمانی جدی گرفت که عملیات تروریستی انجام دهد. تبلیغ نفرت، توجیه خشونت، تهدید مخالفان، دشمنی با آزادی زنان و تلاش برای ایجاد ساختارهای قدرت غیرپاسخگو نیز باید با بررسی و نظارت قانونی روبهرو شوند.
وقتی اسلامگرایی و چپ انقلابی در یک نقطه به هم میرسند
کمونیسم انقلابی و اسلامگرایی سیاسی از نظر اعتقادی تفاوتهای بزرگی دارند. یکی جامعه مطلوب خود را بر پایه تفسیر طبقاتی بنا میکند و دیگری بر پایه تفسیر مذهبی.
اما شکلهای اقتدارگرای این دو جریان میتوانند در یک موضوع به یکدیگر شباهت پیدا کنند: اعتقاد به اینکه ایدئولوژی آنان بالاتر از اراده آزاد شهروندان قرار دارد.
برای یک کمونیست اقتدارگرا، مخالف ممکن است دشمن انقلاب معرفی شود. برای یک اسلامگرای افراطی، مخالف ممکن است دشمن دین معرفی شود. نتیجه در هر دو حالت میتواند یکی باشد: حذف صدای مخالف و تمرکز قدرت.
در بعضی حرکتهای سیاسی غرب نیز شاهد همسویی موقت جریانهای چپ رادیکال با گروههای اسلامگرا بر سر موضوعات مشترک هستیم. این همراهی بهخودیخود ثابت نمیکند که آنان یک برنامه واحد یا قصد خشونت دارند. اما وقتی چنین همکاریهایی به توجیه افراطگرایی، تبلیغ نفرت یا چشمپوشی از حقوق زنان و مخالفان منجر شود، باید آن را بهصراحت نقد کرد.
در اینجا تجربه ایران بسیار مهم است. همراهی سیاسی اسلامگرایان و کمونیستها در انقلاب ۵۷ مانع آن نشد که پس از پیروزی، نیروهای اسلامگرا بخش بزرگی از همان متحدان سابق خود را سرکوب کنند.
آیا جریانهای انقلابی امروز اروپا این تجربه را مطالعه کردهاند؟ آیا میدانند متحدشدن برای تخریب یک نظم سیاسی، به معنای توافق بر سر ساختن جامعهای آزاد نیست؟
ما انتقامجو نیستیم، اما حافظه تاریخی داریم!
ممکن است دیدن آشوبهای فرانسه برای برخی ایرانیان یادآور تناقضی تلخ باشد. کشوری که زمانی محل فعالیت خمینی بود، اکنون خود با خشونت خیابانی و نگرانی از افراطگرایی روبهرو شده است. انگلستان نیز که بیبیسی فارسی آن پیامهای خمینی را پخش میکرد، امروز با تهدیدهای امنیتی جریانهای افراطی و اقدامات منتسب به جمهوری اسلامی مواجه است.
این مقایسه به معنای آرزوی آسیب برای مردم فرانسه یا انگلستان نیست. شهروندانی که خانه، مغازه یا امنیت خود را از دست میدهند، مسئول انقلاب ایران نیستند.
اما دولتها باید پاسخگو باشند.
آیا نهادهای اروپایی از تجربه ایران درس گرفتهاند؟ آیا حاضرند در برابر گروههایی که از آزادی برای گسترش نفرت، خشونت و سلطهطلبی استفاده میکنند، ایستادگی کنند؟
برخورد با افراطگرایی نباید به ممنوعیت عقیده یا سرکوب اعتراض مسالمتآمیز تبدیل شود. باید با سازمانهای خشونتطلب، تأمین مالی تروریسم، تهدید مخالفان و اقداماتی که حقوق دیگران را نقض میکنند، مطابق قانون برخورد شود.
ما یک خمینی به فرانسه و یک خمینی به انگلستان بدهکاریم!
این جمله کنایهای است به گذشتهای که هنوز پیامدهایش برای مردم ایران ادامه دارد. ما نمیخواهیم پاریس و لندن سرنوشت تهران را تجربه کنند. اما حق داریم بگوییم چهلوهفت سال زندگی زیر سایه جمهوری اسلامی برای شناخت پیامدهای حکومت ایدئولوژیک کافی است.
آقایان در پاریس و لندن! امروز هنوز فرصت دارید از آزادی، امنیت و حقوق شهروندان خود دفاع کنید. اگر خشونت سیاسی و افراطگرایی مذهبی را نادیده بگیرید، ممکن است روزی با پیامدهایی روبهرو شوید که مهارشان بسیار دشوارتر از امروز باشد.
مردم ایران چهلوهفت سال است بهای یک اشتباه تاریخی را میپردازند. شما برای فهمیدن این هشدار، نیازی به تکرار همان تجربه ندارید.